قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2932
تاريخ الفي ( فارسى )
در خطبه ، به غير القاب سلطان سنجر ، ديگرى را از سلاطين سلجوقيّه ياد نكنند . چون سلطان مسعود اين خبر شنيد مكتوبى به امير عماد الدّين زنگى صاحب موصل و دبيس بن صدقه نوشت و از ايشان امداد خواست . امير عماد الدّين فرستادهء سلطان مسعود را بسيار عزّت داشته در جواب نوشت كه « آنچه از دست ما مىآيد در خدمت سلطان تقصير نخواهد شد . اينك استعداد سپاه كرده متوجّه ملازمت مىگردم . » در اين اثنا ، خبر رسيد كه سلجوقشاه با اتابك خود قراجه ساقى از راه خوزستان به بغداد رفت و خليفه او را اكرام و احترام بسيار نمود و در دار الإمارهء سلطان محمود فرود آورد و او را خليفهء خود گردانيد . سلطان مسعود از شنيدن اين خبر برآشفته بار ديگر ، از همدان كس به بغداد فرستاد و خليفه مسترشد باللّه را تهديد بسيار نمود . امّا خليفه مطلقا به سخن او التفات نفرمود و فرستادهء او را خايب و خاسر بازگردانيد . سلطان مسعود چون اين حال شنيد درساعت از همدان روانهء بغداد شد . چون به عباسيهء خالص « 1 » رسيد از بغداد سپاه خليفه و لشكر سلجوقشاه به سپهسالارى قراجه ساقى متوجّه جنگ سلطان مسعود شد و هنوز قراجه ساقى نزديك به سلطان مسعود نشده بود كه از عقب خبر رسيد ، كه اينك امير عماد الدّين با لشكرى بسيار از موصل به مقصد امداد سلطان مسعود برآمده در منزلى كه به معشوقه « 2 » اشتهار دارد فرود آمده . قراجه ساقى چون اين خبر شنيد كس نزد سلجوقشاه فرستاده پيغام داد كه مصلحت در آن است كه من اوّلا ، دفع امير عماد الدّين زنگى نمايم ، بعد از آن ، متوجّه جنگ سلطان مسعود گردم ، بنابراين ، اينك من از دجله گذشته به جنگ امير عماد الدّين رفتم ، وظيفهء شما آن است كه سر راه بر سلطان مسعود نگاه داريد و نگذاريد كه او به عقب من تواند آمد . القصّه ، قراجه ساقى يك شبانهروز ايلغار كرده خود را آنچنان به معشوقه رسانيد كه امير عماد الدّين را مطلقا از آن حال آگاهى نشد ، مگر وقتى كه سپاه قراجه ساقى دور او را گرفته بودند . چون امير عماد الدّين بر اين حال اطّلاع يافت متحيّر و متعجّب ماند و چاره جز جنگ نداشت . و چون سپاه امير عماد الدّين غافل و بىاستعداد بودند ، طاقت مقاومت قراجه ساقى نياورده روى به گريز نهادند و خلقى بسيار از مردم امير عماد الدّين به قتل رسيدند و بسيارى از اعيان و اركان دولت او اسير شدند و امير عماد الدّين به حال فلاكت از دجله گذشته خود را به تكريت رسانيد . نجم الدّين ايّوب ، والى تكريت ، بسيار به اعزاز و اكرام پيش آمد و امير
--> ( 1 ) . عباسيه محلّهاى بوده در بغداد . و خالص نيز ناحيهء عظيمى بوده است در شرق بغداد . ( 2 ) . نام قصر عظيمى در جانب غربى دجله ، در يك مرحلهاى شهر تكريت . - ياقوت ، معجم البلدان .